العلامة المجلسي
90
كتاب رجعت ( چهارده حديث ) ( فارسي )
تشريف آوردند ونگاه تندى به نرجس خاتون كردند ، پس عرض كردم كه اگر شما را خواهش أو هست به خدمت شما بفرستم . فرمود كه اى عمّه ! اين نگاه از روى تعجب بود ؛ زيرا كه در اين زودى حق سبحانه وتعالى از أو فرزند بزرگوارى بيرون آورد كه عالم را پر از عدالت كند بعد از آنكه پر از جور وستم شده باشد . گفتم كه پس بفرستم أو را به نزد شما فرمود كه از پدر بزرگوارم رخصت بطلب در اين باب . حكيمه گويد كه جامههاى خود را پوشيدم وبه خانه برادرم امام على نقى عليه السّلام رفتم وچون سلام كردم ونشستم بىآنكه من سخنى بگويم حضرت از باب اعجاز ابتدأ فرمود وگفت : اى حكيمه ! نرجس را بفرست از براي فرزندم . گفتم : اى سيّد من ! از براي همين مطلب به خدمت تو آمده بودم كه در اين امر رخصت بگيرم . فرمود كه اى بزرگوار صاحب بركت ، خدا مىخواست كه تو را در چنين ثواب شريك گرداند وبهرهء عظيم از خير وسعادت به تو كرامت فرمايد كه تو را واسطهء چنين امرى گردانيد . حكيمه گفت كه به زودى به خانه خود برگشتم وزفاف آن معدن فتوّت وعفاف را « 1 » در خانه خود واقع ساختم وبعد از چند روز آن سعد أكبر را با آن زهره منظر ، به خانهء خورشيد أنور ؛ يعنى والد مطهّر بردم وبعد از چند روز آن آفتاب مطلع امامت در مغرب عالم بقا غروب نمود وماه برج خلافت امام حسن عسكرى عليه السّلام در امامت جانشين أو گرديد ومن پيوسته به عادت مقرّر زمان پدر به خدمت آن امام البشر مىرسيدم . پس روزى نرجس خاتون آمد وگفت : اى خاتون من ! پا دراز كن كه كفش از پايت بيرون كنم . گفتم : تويى خاتون وصاحب من ! هرگز نگذارم كه تو كفش
--> - مخدّره بوده وأو عالمهء فاضلهء جليله ، واسطهء بين امام ورعيّت بوده . مجلسي در « بحار الأنوار » تعجّب مىكند كه چرا كسى از علما براي اين سيّدهء جليله زيارتي نقل نكرده ، با اينكه عظمت ومنزلت وقدر وجلالت أو كالنّور على شاهق الطّور است . ( رياحين الشّريعه 4 / 150 ، وبحار الأنوار 102 / 79 ) ( 1 ) . در نسخهء ( م ) و ( ع ) : صفارا .